نگاشته شده توسط: Dr.Tamanna | سپتامبر 28, 2009

رابطه نان خشک با جنگ

در هفته ای گذشته سفری داشتم به فراه و از یک انسان کارآگاه ولی به ظاهر معمولی جمله ای شنیدم که مو بر تنم راست کرد و همه درد های مردم کشورم را که با هزار زبان میگویند و می نویسند ولی هنوز کامل نیست در این یک جمله گنجانیده بود. حیفم آمد این ماجرا و این جمله را به شما بیان نکنم.

آری سفری کاری داشتم به ولایت فراه برای ارزیابی یک سلسله کار های مرتبط به صحت مردم و همچنان در ضمن آن میخواستم سر و گوشی آب بدهم و ببینم وضعیت عمومی فراه چگونه است و ارتباط دولت و مردم و نحوه رفع و رجوع مشکلات مردم چگونه بوده و موسسات غیر دولتی در فراه چگونه کار میکنند و بالاخره چه کاری میتوان برای بهبود صحت مردم فراه انجام داد و از چه طریقی؟

اما از وضعیت عمومی ولایت فراه : ولایتی دور افتاده و بسیار وسیع با دشت معروف بکوا که یک نهایتش به ولایت غور و هلمند میرسد و نهایت دیگرش به مرز ایران در سرحدات خراسان جنوبی و شهرستان بیرجند  و از جانب شمال به ولایت هرات و از جنوب هم به نیمروز افسانه ای متصل است . فراه شهری با قدمتی زیاد ولی فراموش شده در بیابانی که تنها جریان فراه رود قسمتی از ولایت را قابل کشت و زرع می سازد واقع است.

فقر، بیماری ، بی سوادی  و هزاران مصیبت مرتبط در این ولایت دور افتاده بی داد میکند

مهمتر از همه بی امنیتی و جنگ امان مردم را بریده است. در کنجکاوی های بعمل آمده معلوم شده که کنترل دولت در محدوده ای به شعاع پنج کیلومتر در اطراف شهر و نقاط کوچکی در ولسوالی های ده گانه آن ولایت است البته بماند این که سه ولسوالی انار دره ، شیب کوه قلعه کاه و پشت کوه قلعه کاه از امنیت نسبی برخوردار اند. در اکثریت مناطق روستائی و ولسوالی های فراه بر علاوه گروه های منسجم و سازمان یافته طالبان عده ای از مردان مستعد تفنگ بر دوش گرفته و در گروه های شبه نظامی متمرکز شده اند این گروه ها دست به هر کاری میزنند از اختطاف گرفته تا اخذ عشر و خراج از زارعین گرفته تا گرفتن راه ها و چپاول اموال مسافران و برای اینکه به این اعمال خویش سرپوشی نهاده باشند خود را مخالف دولت و وابسته به طالبان میخوانند. که صد البته این خطر دیگری است که جریان طالبان را هم تهدید میکند.

خوب در چنین اوضاع و احوالی طبیعی به نظر میرسد که ارگان های دولتی نقش مهمی در رساندن خدمت به مردم ایفا کرده نتوانند. جای سازمان های غیردولتی که بتوانند با مردم خوب سازش کنند و در اذهان مردم خود را از وابستگی به جریانان سیاسی و نظامی تبرئه کرده بتوانند نیز جای سوال دارد اما ناممکن نیست.

برای اینکه بهتر بتوانم اوضاع را درک کنم به دفتر موسسه CHA در فراه رفتم این موسسه یگانه موسسه ارائه کننده خدمات صحی در ولایت فراه است با تحلیلی که از اوضاع امنیتی فراه داشتم برایم سوال بزرگی بود که این موسسه چگونه می تواند در ولسوالی های ده گانه فراه و در عمق مدافعه گروه های شبه نظامی مخالف به کار ادامه بدهد و مراکز صحی را اکمال و نظارت نماید و فعالیت شان را برقرار حفظ نماید.

مسئول دفتر موسسه CHA در فراه مرد موقر و متینی بود به نام ملک افغان . فکر کنم تحصیلات عالیه ای هم نداشت و اهل افاده و تشریفات هم نبود. اما طوریکه شنیده ام با ارتباطات و نفوذی که با مردم فراه دارد در طول سالیان گذشته توانسته فعالیت این موسسه را در فراه استمرار دهد. او مسئول عمومی موسسه بود و در زیر مجموعه او بخش های زراعت ، مالداری و صحت فعالیت داشتند. هر چند این بخش ها متخصصین مربوطه را داشتند اما هماهنگ نمودن این فعالیت و ارتباطات با محیط بیرونی و مساعد ساختن شرایط کار برای این بخش ها در راه وظیفه سنگین آقای ملک افغان بود که فکر کنم تا الحال در این کار موفق بوده است

در بین سوالاتم از آقای ملک افغان پرسیدم که به عنوان یک شخص با تجربه در فراه برایم یک مشوره بدهد که اگر ما بخواهیم در فراه کار کنیم و پروژه های را اجرا کنیم چه باید کرد و چه اصولی را رعایت نمود که موفق شد و خصوصا در مورد مشکلات امنیتی و تعامل با مردم و گروه های مسلح چگونه میتوانیم موفق باشیم.

آقای ملک افغان جمله ای گفت که در همان لحظه پشتم را لرزاند و هر چه بیشتر به این جمله دقیق میشوم معانی و تفسیر های بیشتری برای آن می یابم. شما فکر کنید. این جمله چه بود. آری ملک افغان گفت : برادرم !مردم فراه فقط به داشتن نان خشک راضی اند هر کاری که میکنید به شرطی که اول شرایط را برای تامین نان خشک مردم فراه مهیا نمائید امنیت و کار شما تضمین می یابد.

روی سخن این جمله هر چند من بودم وگوینده این سخن هم ملک افغان بود بعنوان یک فرد صاحب تجربه و مردم دار در فراه . اما وسعت این مخاطب و گوینده بسیار بیشتر از این محدوده است.

در این جمله یک حقیقت عریان نهفته است که هرچند عریان است اما چشم بصیرتی نیست که آن را ببیند . حقیقتی بعنوان مهمترین عامل جنگ و بی امنیتی در کشور.

ما در شهر ها در لاک کارو بار روزمره گی غرق شده ایم و تنها گوش و چشم مان را اخبار جسته و گریخته بنگاه های خبری دست و پا شکسته خصوصی گهگاه آگاه می کند. که آنها هم در لجن زار تجارت و سود اندوزی بنگاه های خویش غرق اند. از بنگاه های دولتی هم که مانند همیشه تاریخ جز تملق ارباب چوکی چیزی نمی توان شنید. آن وقت برای مان قابل فهم نیست که چرا چوپان و دهقان فراهی تفنگ بر میدارد و سر راه مردم را میگیرد و بی امنیتی ایجاد میکند و چند باری که این کار را کرد عادتش می شود و ترک عادت هم موجب مرض است.

آری من و تو که بجای آن دهقان یا چوپان نبوده ایم که کشت مان را خشکسالی نابود کند و گوسفندان ما را هم مرض و گرسنگی بکشد و آن وقت مجبور باشیم به دنبال نان خشک چشم پرامید به آسمان بدوزیم و در این دنیا کسی نباشد که به داد مان برسد. آن وقت اگر به جای او من وشمای به ظاهر روشنفکر باشیم چکار میکنیم اگر شب های متوالی به خانه برگردیم و حسرت نان خشک بر دل فرزند مان بماند. من یکی که همین حالا میگویم اگر چنین روزی بر سر من بیاید صد بار بد تر از قطاع الطریقان فراه و شیندند خواهم شد شما را نمی دانم.

اما طرف دیگر مسئله امکانات مادی کمکی به کشور است با یک حساب سرانگشتی میتوان میلیارد ها دالر اهدائی را طوری تقسیم تعداد نفوس کشور کرد که با مبلغ سهمیه شان بشود این چند سال را بدون اینکه کدام کار تولیدی بکنند زندگی بخور و نمیری که خیلی بالاتر از مصرف تنها نان خشک باشد را سپری نمایند. اما این سرمایه های هنگفت کجا رفته است ؟ کدام پروژه بنیادی برای آینده استراتیژیک کشور احداث شده است؟ وقتی می بینیم نتیجه این کمک ها و واریز این سرمایه ها  جیب ارباب قدرت و سرمایه را فربه تر کرده و کاسه تهی مردم بیچاره مان از همیشه تهی تر می شود نباید داد بزنیم و وا مصیبتا بگوئیم .

من دو نفر آدم را بصورت فرضی مجسم میکنم شما بگوئید دزد واقعی کدام شان است البته از این آدم ها زیاد اند و مثال های شان هم زیاد است:

یک نفر دهقان فراهی از دشت بکواست که از فقر و فاقه کارد به استخوانش رسیده و با چند نفر همسان به این نتیجه میرسند که باید سهم خود را از جامعه بگیرند از آنجائی که حرف شان در دستگاه های قدرت و پول خریداری ندارد یگانه راه توصل به زور برایشان میماند و می آیند سر راهی را میگیرند و پولی را بدست می آورند.

بعد بیائید مثلا جنرال …… را در نظر بگیرید که به کمک باند مافیائی مربوطه حتی از کوچکترین قراردادی های تعمیراتی با وزارت ها باج میگیرند تا چه برسد به قرارداد های میلیاردی. و با تجارت انحصاری مواد نفتی و گازی و غصب اموال دولتی و اشخاص انفرادی به زور کشتن و و بندی کردن اشخاص متمول و شراکت بالاجبار با بانک های جدید خصوصی و بیرون کردن شرکای اصلی با زور می آید سرمایه های ملیاردی می اندوزد و وصف عیش و عشرت های دوبی او جز کتاب هزار و یکشب می شود. عجایب ترین قسمت داستان این است که این آدم نوعی بیاید از خون شهید و جهاد فی سبیل الله هم بگوید و در واقع به ریش مردم بخندد.و همه مردم را جاهل و احمق فرض کند.

شما را به خدا کدام یک از این دونفر دزد و خائن اند؟؟؟

دو باره بر میگردیم به فراه یا ولایتی همسان آن که به قول آقای ملک افغان میشود با تخصیص سالانه کمتر از پنجصد هزار دالر برای پروژه های خدماتی و انکشافی برای مردم فراه کاری کرد که حد اقل نان خشک داشته باشند و امنیت فراه تامین باشد.و آنوقت مجبور نشویم ملیون ها دالر برای کشتار دهقانان و بیچارگان که اززور گرسنگی دست به سلاح برده اند مصرف کنیم و تازه آنهم به قیمت اینکه در قبال کشتن یک نفر مسلح چندین زن و طفل و بیگناه دیگر هم کشته  و زخمی و معلول شوند و تخم جنگ و کینه و دشمنی پراگنده شود.

من نمی گویم یگانه علت بی امنیتی و جنگ در کشور گرسنگی و فقر است اما به صراحت میگویم بیش از هفتاد درصد از آنانی که سلاح مخالفت با دولت را بر دوش میکشند هیچگونه ممر معاش و گذران زندگی نیافته اند که به این کار دست یازیده اند . در باقی افراد نیز فقر و گرسنگی جامعه از عمده ترین عوامل موثر برمسلح شدن شان می باشد. پس با یک حساب ساده و معمولی میتوان فهمید مسببین اصلی جنگ در کشور کی ها هستند؟ نمی دانم این صد هزار سرباز خارجی که به هدف نابودی مسببین جنگ به کشور آمده اند. این مسببین واقعی را نمی بینند؟ و یا شاید هم همین اوضاع و احوال بیشتر به نفع شان باشد. من که گیچ شده ام شما چطور؟

About these ads

Responses

  1. اقای تمنا سلام برشما
    آنچه در این مقال تذکررفته شاید بخشی کوچکی از حقایق موجود جامعه دردمند ما باشد که نیاز به نوشتن و گفتن دارد .
    خدا شما را خیر و همت بیشتر دهد که برای کاهش آلام مردم دردمند و فقیر و بیچاره این مرزوبوم علاوه بر اینکه در صدد گسترش خدمات صحی را در اینگونه مناطق محروم هستید ، درد مردم را با زبان رسا فریاد میکنید .
    امیدوارم نصرت الهی بدرقه راه تان برای رسیدن به مقاصد عالی و انسانی تان باشد .
    حدید

  2. دردا وطن ……………

  3. چرا stop کردید؟

  4. با سلام بر جناب داکتر صاحب
    خوشحالم که وبلاگ شما را یافتم. باز هم برای ما بنویسید. تندرست و شادکام باشید.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دسته‌ها

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: