در این روزها شاهد برگزاری لویه جرگه بودیم و تصامیم و مشوره های آن.
آنچه در نتیجه این لویه جرگه عیان است یک تناقض بزرگ بین احساس و استدلال یا جنگ همیشگی درونی انسان بین عقل و دل است. که معمولا در مشوره ها عقل بر دل می چربد و پیروز می شود.
من فکر میکنم علت این همه شرط و شروط که مهمترین هایش هم نادیده انگاشته خواهد شد همان نگرانی های قلبی و احساسی است. هیچ کسی خصوصا افغان ها دوست ندارند نیروی مسلح خارجی به هر اسم و عنوانی در کشور شان حضور داشته باشد و یا اینکه آنقدر ضعیف باشند که نتوانند از تمامیت ارضی خویش دفاع کرده یا امنیت اهالی کشور را تامین کنند. خیلی سخت است برای مردم کشوری که تا همین دیروز امپراتوری هند را مورد تاخت و تاز قرار می دادند و یا در قیام مقابل ستم صفویه تا آنجا پیش می رود که سلسله صفویه را ساقط می کند. و باید امروز مجبور باشند برای حفاظت خود از نیروی خارجی کمک بخواهند آن هم در مقابل شروطی که تا هنوز نمی دانند چیست. ( شکست اتحاد شوروی را ضمیمه نکردم زیرا فکر میکنم متاثر ازسناریوی بزرگی است که در ادامه به آن خواهم پرداخت هرچند آن هم یک سوء استفاده ناجوانمردانه از غیرت و جنگاوری افغان ها محسوب می شود)
بر مبنای ضرب المثل معروف ( گربه هرگز برای رضای خدا موش نمی گیرد ) واضح است که امریکا مانند هر کشوری از هر کاری که انجام میدهد منافع خودش را بر منافع دیگران ارجحیت میدهد و برای حضور در افغانستان هم منافعی دارد که حتما بعضی شرط و شروط آن باید در متن قرار داد استراتیژیک وارد شود و بعضی دیگرش را هم براساس قانون زور اجرا خواهد کرد. اما از آن جائیکه همان مقدارش هم خیلی زننده بوده که کسی جرآت نکرده برای نمایندگان لویه جرگه ابراز کند. معلوم است که سمت و سوی این قرار داد به کجا می رود.
من تا همین چند روز قبل فکر میکردم امریکا بعد از سقوط دولت نجیب الله افغانستان را واقعا به حال خود رها کرده و رفته پشت کارش و شاید هم فردا همین کار را بکند. اما وقتی در متن سخنرانی بعضی نمایندگان لویه جرگه هم به همین نوع برداشت بر خوردم از احساس تنهائی بیرون شدم و فهمیدم روستائی های ساده ای مانند من کم نیستند.
در بازی شطرنج اگر حریف خیلی قوی باشد طوری مهره ها را می چیند که طرف مقابل به حرکات اجباری وادار شده به مات شدن پیش برود. حکایت بازی افغانستان و امریکا هم بر همین شیوه دوام دارد. خود تان فکر کنید در مقابل مهره های چون آی اس آ و طالبان و القاعده و شاید هم حکومت ایران چه امکان مقاومتی وجود دارد و چه کسی می تواند به پیمان استراتیژیک نه بگوید. و باز هم ضرب المثل روستایی ماست که وصف الحال ماست ( به مرگ بگیرش تا به تب راضی شود)
مرا متهم به باور تئوری توطئه نکنید زیرا خود تئوری توطه هم جزئی از توطئه است اما من حالا می فهمم که امریکا و جهان غرب برای ما حسابی بزرگتر از آنچه حدسش را می زنیم باز کرده اند حالا دلیلش چیست از وسع ذهن روستائی ای چون من بیرون است.
نتیجه این بازی هر جه که باشد علی الظاهر وضعیت مادی و رفاهی را در افغانستان بهبود خواهد بخشید. اما در مقابل آن خیلی چیز ها را هم از دست خواهیم داد اما بهبود وضعیت مادی و رفاهی مردم افغانستان خودش هم یک فرصت است برای مردم افغانستان تا بعد از خروج از بحران فقر و جنگ بیایند فکر کنند و برای آینده خویش راه های معقول و قابل اجرا طراحی کنند.
اما آنچه هرگز معقول نمی نماید مقاومت لجوجانه در مقابل این جریان و قصد بر بهم زدن تخته شطرنج است زیرا امید به آینده و رهائی از حرکات اجباری همیشه موجود است و نباید نا امید بود و بسا اوقات می شود حریف را با روش خودش شکستاند.
طبیعی است مبارزه بخاطر استقلال و حفظ صد در صد منفعت ملی حق همه ملت هاست و طبیعی است در بازی بزرگ با امریکا مقداری از استقلالیت و منافع ملی پایمال می شود. اما لازم است در زمان فعلی برای کاهش این ضرر تا جاییکه ممکن است چانه بزنیم ( قابل توجه همشهریم داکتراسپنتا که هر چند رسما در این زمینه موظف نیست اما احساسم به من حکم میکند که در این امر نقش اساسی دارد) و همچنان استراتیژی های باز پس گیری ابتکار در بازی بزرگ را از همین امروز طراحی کنیم. و من فکر میکنم در طراحی این استراتیژی ها بد ترین گزینه ها فکر کردن به اساطیر حماسی گذشته و استفاده از زور خواهد بود.
از آنجائیکه در این گونه شرایط جز امید به پیدا شدن فرصت ها گزینه دیگری نداریم من هم امیدوارم این قرار داد برای ملت ما فرصتی را فراهم کند تا با برخوردار شدن از سطح بهتر رفاه و دانش و امکانات مادی بتوانند بهتر فکر کنند و راه های سعادت را پیدا کنند. به امید آن روز
خیلی نوشته خوب ومورد ستایش است. ولی آنچه برای من هم لازم می نماید این است که ما درشرایط فعلی ودرمقابله با رقبای که شما از آنها نام بردید چاره ی جز داشتن پیمان با امریکا نداریم.
توسط: سید هارون در نوامبر 21, 2011
در 11:22
لذت بردم
توسط: hariva2000 در نوامبر 22, 2011
در 11:22
ملت ما همیشه جلو دارش دل و احساس بوده و نتایجش را هم خوب آگاهیم، بیایید ببینیم که این بار عقل چی میکند، موفق باشید داکتر صاحب
توسط: عمر نوحی در نوامبر 22, 2011
در 11:22
باسلام خدمت جناب داكترصاحب تمنا
واقعا گل گفتيد ودرسفتيد.بياناتتان حقايقي تلخند كه جبرا وكرها قبولشان بايد كرد.اما همانگونه كه شما نيز متذكرشديد، هيچگاه نبايد نوميد گشت و به جاي ياس ونااميدي ازفرصت هاي بدست آمده بايد حداكثر استفاده را نموده و اينبارعقل رابراحساسات ترجيح دهيم. به اميد اينكه بتوانيم با روش خودمستثمرين، ايشان را كيش و مات نمائيم.
توسط: دوكتورسيدكمال الدين حسيني در نوامبر 30, 2011
در 11:22